دکان صورتی نبش خیابان

پرسه ای در تنهاییِ دنیا

سه شنبه, ۱۰ فوریه ۲۰۲۶، ۰۶:۴۴ ب.ظ

طلوع از پس هر شب تاریک از غم می‌رسد، با رنگی به گرمی برگ شکوفه های بادام. گنجشک ها از خانه های دورشان به میان اسمان پرواز میکنند. سرود صبح مینوازند. امید را از خواب بیدار می‌کنند. دوباره و دوباره‌. طلوع همیشه می‌رسد. هستم. و چون هستم برنامه ی روزم را میچینم: سیگاری میکشم. قهوه ی تلخی میخورم. کفشم را زیر میز بیرون می‌اورم و پاهایم را به هم میزنم، مثل یک کودک.

دو تکه کیک سیب و دارچین در ظرف چینی گلدار در دستانم است. بهار هوای زمستان را بوسیده یا زمستان در خیال به سر می‌برد؟ با حواس پرتی زیر ابر ها باد هایش را روانه میکند. صورتم نوازش میشود. بادها برای دردم درمان زمزمه میکنند و درد به خواب می رود. مساحتی از گندم های جوان زیر پاهایم، اسمان بی گوشه بالای سرم است. دریا و ستاره ی دورم منتظرند. مادر گفت موهایم را بالای سرم ببندم. گفت شلخته است. نمیبندم. همین است و همین خواهد بود. شلخته، حقیقی و آزاد.

۲۶/۰۲/۱۰
ری را ‌‌

نظرات  (۱)

/تصاویر از فیلم wings of desire

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی